منوی اصلی
صفحه نخست alh luvtd ;kdn تبیان
درباره وبلاگ
با سلام خدمت شما فقط مطالبی که در قسمت 1- "مطالب،نواها ونماهای تولیدی وبلاگ" 2- :"مطالب و مقالات تولیدی نویسنده" 3- و قسمت : " نرم افزارهای تولیدی نویسنده وبلاگ" میباشد مربوط به نویسنده(بنده) وبلاگ است تمام این مطالب به تلاش خود نویسنده به دست آمده و از هیچ وبلاگی کپی گرفته نشده حتی سعی کرده ام که کالاهایی که دوستان دیگر معرفی کرده اند،معرفی نکنم تا کالاهای جدید را معرفی کنم اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم تشکر
صفحه ها
دسته
لينك دوستان
1- توليد ملي ، سرمايه ايراني
2- سازمان زنان انقلاب(منطقه 6)
3- حمايت ازتوليدملي
4- حمايت از توليد ملي(فرمان رهبرم)
5- ذائقه ايراني ، كالاي ايراني
6- توليد ملي
7- ما ميتوانيم
8- ما ميتوانيم (made in iran)
9- حمايت از توليد ملي
10- ساخت ايران
11- توليدات با كيفيت
10- ايران وطن من
11- توليد ملي حمايت از كار وسرمايه ايراني
12- توليد ايراني افتخار جهاني
13- تك راه(بانك محصولات ايراني)
14-ساخت ايران
15-توريسم ايران
16-ايراني باكيفيت
17-توليد ملت
18-توليد ملي ايران
20-حمايت از توليدات با كيفيت
21-حمايت اقتصادي+توليد ملي
22-حمايت از توليد ملي،كار و سرمايه ايراني
23-توليد ايراني بخريم
24-توليد ملي
25-ايران وطن من
26-ايران سازان
27-راههاي حمايت از توليد ملي
28-توليدات ملي
29-به رنگ ملي
30-ساخت ايران
31-حمايت از اقتصاد ،كار وتوليد ملي
32-كالاي ايراني بخريم
33-توليد با كيفيت ملي
34-روايت 91
35-آسيب شناسي توليدات ملي
36-توليد ملي اقتدار ملي
37-توليد ملي حمايت از كار و سرمايه ايراني
38-توليد ايراني-افتخار جهاني
39-سرآمد
40-باور ملي،حمايت از كار و سرمايه ايراني
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 371592
تعداد نوشته ها : 604
تعداد نظرات : 58
این سایت را حمایت می کنم
Online User
Rss
لوگوی ما



لوگو دوستان

اشعار و پيامك هاي سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني


با امر رهبرم كه ز رحمان مؤيد است             ديگر به جنس خارجيان رو نمي كنيم

ما حاميان كار و تلاشي مضاعفيم    با تنبلي و سست شدن خو نمي كنيم

 

 

برخيز كه فخر هفت اقليم شويم      در نزد خدا و خلق تكريم شويم

فرمود ز توليد حمايت بكنيم            تا شاهد مرگ طرح تحريم شويم

 

 

امسال تمام شهر قرآني شد          توليد و تلاش و كار، ايماني شد

با حكم ولي و بردن نام علي           سرمايه ي ما دوباره ايراني شد

 

 

باز هم با امر تو تجديد بيعت مي كنيم          عرصه ي توليد ملي را حمايت مي كنيم

كار و سرمايه كه جاي خود، بدان آقاي من؛    ما تمام هستي خود را فدايت مي كنيم ...

 

 

وقت پايان كاهلي شده است          موسم عزم و همدلي شده است

«تا» بزن آستين همت را    سال توليد داخلي شده است

 

 

با اقتدار و عزت رهبرم پيام شادي داد           نويد توليد ملي در سال جاري داد

با حمايت از كار و سرمايه ايراني!    رهبرم به ملت ايران شادماني داد

 

 

امسال مأمور حمايت از كار به امر رهبريم      مأمور به سرمايه گذاري و رشد صنعتيم

بعد از موفقيت در امر جهادي اين بار!            سرباز وظيفه ي توليد كشوريم

 

                                              

رهبرا از شوق لبخند تو شادي مي كنيم                               اذن تو باشد اگر، عزم توليد ملي مي كنيم

كوري چشم تمام دشمنان بُزدلت    حمايت از كار و سرمايه ايراني مي كنيم

 

 

در سال نو كار عبادي بكنيم            همراهي دولت در توليد ملي بكنيم

در تحت لواي حضرت خامنه اي        امسال حمايت از كار و سرمايه ايراني بكنيم

 

 

از فاو و فرات و فكه يادي بايد           در جبهه ي جنگ نرم، توليد ملي بايد

در راه گذشتن ز حصار تحريم           اين بار حمايت از كار و سرمايه ملي بايد

 

 

از نسل علي، امام و هادي داريم     هر سال نشانه و نمادي داريم

فرموده ولي امرمان خامنه اي         امسال همت به توليد ملي داريم

 

 

نوروز رسيده است و شادي داريم    از لطف خدا ولي و هادي داريم

با گفته نائب امام قائم       امسال همت به توليد ملي داريم

 

 

از لطف خدا به دل نمادي داريم                   بر دفع بدي چراغ و هادي داريم

در سال توليد ملي گوييم   عشق است كه رهبري فرزانه داريم

 

 

اميد كه حق سرور و شادي بدهد    شوري چو نسيم بامدادي بدهد

اميد كه حضرتش در اين سال جديد  توفيق توليد و حمايت از سرمايه ملي بدهد

 

 

خار در چشم دشمن و ايادي مي كنيم         زير سايه ي ولي، احساس شادي مي كنيم

كوري چشم سران فتنه و بيگانگان   چَشم آقا، ما حمايت از كار و سرمايه ملي مي كنيم

 

 

رزمنده و در صف جهاديم امسال      نابودگر ظلم و فساديم امسال

از امر امام مسلمين خامنه اي        مامور به توليد ملي و حمايت از كاريم امسال

 

 

بهر پيروزي ايران عدل و دادي مي كنم           از همه فرمايش رهبر اطاعت مي كنم

امر كردي رهبرا بر روي چشمان ترم چشم آقا، حمايت از كار و سرمايه ايراني مي كنم

 

 

حقا كه دلم نويد شادي داده           انگيزه ي اردوي جهادي داده

امروز امير جبهه ي خوبي ها           فرمان به توليد ملي و حمايت از سرمايه ايراني داده

 

 

بهر پيروزي ايران، جان نثاري مي كنيم          امر رهبر را به روي چشم جاري مي كنيم

امسال هم جهاد اقتصادي به امر ولي مي كنيم          چشم آقا ما همت به توليد ملي مي كنيم

منبع: حوزه نت

جمعه بیستم 5 1391 10:10

آيا مي دانيد كه سيستم توليد گاز از فاضلاب شهر اصفهان كه توسط شيخ بهايي اختراع شد و گردشگران خارجي نيز در كتب خود به آن اشاره كرده اند، در همان اصفهان نيز متوقف شد.

آيا مي دانيد كه در زمان حكومت صفويه، معيار و ملاك ارزش پول جهاني سه چيز بود: طلاي آمريكا، ادويه خاور دور و نهايتا ابريشم ايران(يعني آب بزاق دهان كرم ابريشم ايراني!)

آيا مي دانيد كه در گذشته وضعيت كشاورزي در ايران از كشورهاي اروپايي بهتر بوده است، به نحوي كه «جرج سارتن» در كتاب خاطرات خود مي نويسد: وضعيت كشاورزان در ايران از وضعيت كشاورزان اروپايي به مراتب بهتر است و اينها از رفاه بيشتري بهره مي برند و مجبور نيستند مثل كارگران و كشاورزان اروپايي دائما بيگاري بكشند.

آيا مي دانيد كه در برهه نزديكي از تاريخ كشورمان صنعت پارچه ‎بافي در ايران پيشرفته بوده به طوري كه كتان بافي در كاشان فوق العاده مشهور بوده است. اما تمام كارگاه هاي كتان بافي كاشان بعد از يك دوره كوتاه مدت در ايران تعطيل مي شود.

آيا مي دانيد كه روزگاري نه چندان دور در اين مملكت، سيستان و بلوچستان به سبب توليد انبوه گندم، به «مصر ايران» شهرت داشته است!

آيا مي دانيد كه در گذشته ورامين از بزرگترين مراكز توليد غلات و گندم ايران بوده و اساساً يكي از دلايل اشغال ايران در زمان جنگ جهاني دوم توسط روسيه، همين توليدات انبوه كشاورزي بوده است.

آيا مي دانيد كه صنعت توپ ريزي در زمان شاه عباس با آمدن برادران شرلي ايجاد شد اما به فاصله يكي دو نسل اين صنعت از بين رفت.

آيا مي دانيد كه صنعت توپ و اسلحه سازي كه در دوره نادرشاه افشار شروع شد، بعد از وي به دست فراموشي سپرده شد.

آيا مي دانيد كه كارخانه هواپيماسازي شهباز در ايران و در زمان جنگ جهاني دوم، در جنوب كشور به دست انگليسي ها تاسيس شد و حدود 5000 فروند هواپيماي نظامي براي اين كشور توليد كرد و بلافاصله پس از جنگ به دست خود اين انگليس تخريب شد.

آيا مي دانيد كه علت از بين رفتن نسل پسته وحشي در ايران چه بوده و چرا به جاي آن سرو و چنار و كاج آمده است!؟

منبع:حوزه نت

جمعه بیستم 5 1391 9:1

سال هاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، دوره اي پرماجرا از تاريخ كشورمان است كه نهضت ملي شدن صنعت نفت را بايد قلۀ پرافتخار آن به شمار آورد. آنچه باعث مي شود اين رويداد را يكي از افتخارات ملت ايران بدانيم، فقط ملي شدن صنعت نفت از نظر اقتصادي نيست، كه ظاهر مسئله تلقي مي شود، بلكه واقعيت بس بزرگ تر و خطيرتر نهفته در پس آن است كه همانا دستيابي ايرانيان به پيروزي ارزشمندي در مسير استعمارستيزي و نفي سلطۀ بيگانگان است.
نهضت ملي شدن صنعت نفت دو بخش داشت كه يك بخش آن شيرين بود، اما بخش ديگرش تلخ و ناگوار. در اين نهضت يك قوس صعودي و يك قوس نزولي مشاهده مي شود كه هريك عوامل و دلايل خاص خود را دارند. در اين نوشتار، بررسي قوس صعودي اين نهضت پر افتخار مدنظر است كه سرانجام در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به بالاترين حد خود رسيد.


صنعت نفت ايران پيش از ملي شدن


براي داشتن درك درست از نهضت ملي شدن صنعت نفت - كه بهتر است از آن با عنوان «نهضت مبارزه با  سلطۀ بيگانگان» به معناي گردن فرازي ايرانيان در مقابل استعمار انگليس به منظور دفاع از منافع ملي خويش ياد كرد - جا دارد ريشه ها و سوابق تاريخي اين نهضت بررسي شود.


در كل پس از انعقاد قرارداد دارسي در سال ۱۲۸۰/۱۹۰۱م، انگليسي ها به منبعي عظيم از ثروت ايرانيان دست يافتند. به دليل قدر و قيمت بي پايان اين گنج، به فاصلۀ كمي پس از يافتن آن، به منظور تضمين ثبات قرارداد، دولت انگليس با خريداري ۵۱ درصد از سهام «شركت بهره برداري اوليه»، كه دارسي آن را به منظور انجام دادن مطالعات و حفاري هاي اكتشافي تأسيس كرده بود، «شركت نفت انگليس و ايران» را ايجاد كرد و به اين ترتيب ايران، كه نخست قرارداد يادشده را با شخصي حقيقي منعقد كرده بود، ناگهان با دولت بريتانيا روبه رو شد، كه بزرگ ترين قدرت استعماري و نظامي آن زمان به شمار مي آمد.


با آغاز جنگ جهاني اول پالايشگاه آبادان به بزرگ ترين پايانۀ سوخت گيري كشتي هاي جنگي و باري انگليسي تبديل شد و ثروت و سرمايه ايرانيان با سرعتي بيشتر و در ابعادي گسترده تر به يغما رفت.
با اين حال پيامدهاي منفي اين چپاولگري انگليسي براي ايرانيان سبب شد، مسئلۀ نفت و اقدام دولت استعمارگر بريتانيا توجه مردم ايران را به خود جلب كند و آنها به فكر احقاق حقوق خود در اين زمينه بيفتند؛ ازهمين رو مذاكرات ميان هيئت مديرۀ شركت نفت انگلسي و ايران، و عبدالحسين تيمورتاش، وزير دربار وقت ايران، براي اصلاح قرارداد دارسي ۱۳۰۸ آغاز شد. اين مذاكرات تا سال ۱۳۱۱ ادامه يافت. در اين سال ناگهان اتفاق مهمي روي داد كه علاوه بر نفت، بر سرنوشت سياسي ايران نيز تأثير بسزايي گذاشت؛ زيرا شركت نفت انگليس و ايران به وزارت دربار و وزارت دارايي ايران اطلاع داد كه عايدي كشور ما از حق الامتياز نفت براي سال ۱۳۱۰، مبلغ ۳۰۶۸۱۲ ليره است. اين در حالي است مبلغ ياد شده حدود يك چهارم مبلغ سال گذشته بود.


با كاهش شديد ميزان حق امتياز پرداختي به ايران، مخالفت ها عليه شركت نفت و قرارداد دارسي بالا گرفت و فضا براي لغو قرارداد دارسي آماده بود. رضاشاه در شب ۶ آذرماه ۱۳۱۱ در جلسۀ هيئت دولت لغو اين قرارداد را با اقدامي عجيب و به شدت سؤال برانگيز رقم زد. او پروندۀ قرارداد دارسي را، كه اصل قرارداد و صورت جلسات مذاكره ها با طرف هاي مقابل و اسناد و نامه نگاري هاي انجام شده در اين زمينه را دربرمي گرفت، به درون بخاري انداخت و سوزاند.
در پي ملغي اعلام شدن امتياز دارسي، نامه نگاري ها ميان دولت ايران و شركت نفت ادامه يافت و نامه هاي متعددي رد و بدل گرديد. در همين حال، مردم ايران از الغاي امتياز دارسي به دست رضاشاه شادماني مي كردند و در انتظار بودند تا حقوق به حق آنها از نفت طي قرارداد بعدي تأمين گردد. از طرفي ديگر، دولت انگليس شكايتي عليه ايران در جامعۀ ملل مطرح كرد، اما سرانجام با توجه به اعلام آمادگي ايران براي عقد قرارداد جديد، قرار شد هيئت هاي ايراني و انگليسي بدين منظور با هم مذاكره كنند.


در مذاكره هاي دو هيئت، نمايندگان ايران بر پرداخت شش شيلينگ براي هر تن و نمايندگان انگليس بر پرداخت دو شيلينگ براي هر تن بابت حق الامتياز ايران اصرار مي كردند و اين مهم ترين موضوع مورد اختلاف آنها بود تا جايي كه مذاكرات به ظاهر به بن بست رسيد. در اين زمان رضاشاه خود وارد ميدان گرديد و دستور داد حد وسط را براي انعقاد قرداد در نظر بگيرند. اين گونه بود كه حق الامتياز ايران به چهار شيلينگ در هر تن تعيين شد و افزون براين، مدت قرارداد نيز تمديد گرديد.
به اين ترتيب انگليس پس از انعقاد قرارداد دارسي، به دومين موفقيت بزرگ خود در تضمين استمرار چپاول منابع ملي ايرانيان دست يافت. براساس قراردادي كه امضا شد، امتياز نفت تا سال ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳م، يعني به مدت شصت سال از زمان انعقاد در اختيار انگليس قرار گرفت؛ حال آنكه قرارداد دارسي در سال ۱۳۴۰ به پايان مي رسيد.


چگونگي ملي شدن صنعت نفت ايران


رضاشاه پس از انعقاد اين قرارداد تا هشت سال ديگر، يعني سال ۱۳۲۰، به حكومت استبدادي خود در ايران ادامه داد و در اين مدت، هيچ كس نتوانست عليه اين قرارداد موضع گيري كند، اما پس از سقوط وي فضاي سياسي كشور دستخوش تغيير و تحولاتي گرديد كه امكان بحث و گفت وگو دربارۀ اين قرارداد فراهم شد. در چنين وضعي بود كه دوران ديكتاتوري رضاشاه را سياستمداران و مذهبي هاي استقلال طلب و آزادي خواه بازبيني و نقد كردند و در اين چهارچوب، اظهار نفرت از سياست هاي استعماري انگليس، كه به استقرار ديكتاتوري بيست ساله بر ايران و چپاول سرمايه هاي ملي ايرانيان انجاميده بود، رو به فزوني گذاشت.


در روز ۷ آبان ماه ۱۳۲۳ دكتر محمد مصدق، نمايندۀ مردم تهران در مجلس چهاردهم، با ايراد نطقي، آشكارا انعقاد قرارداد ۱۳۱۲ در دوران رضاشاه را خيانتي بزرگ به ايران و ايرانيان دانست. در اين نطق، كه خود سندي مهم در تاريخ سياسي كشورمان به شمار مي آيد، گفته شد: «اگر امتياز دارسي تمديد نشده بود، از سال ۱۹۶۱ به بعد دولت نه تنها به صدي ۱۶ عايدي حق داشت، بلكه صدي صد عايدات حق دولت بود … بنابراين صدي ۸۴ از عايدات كه در ۱۹۶۱ حق دولت مي شود، برطبق قرارداد جديد، كمپاني آن را تا ۳۲ سال ديگر مي برد. ۱۲۶ ميليون ليره انگليسي از قرار ۱۲۸ ريال؛ ۱۶۱۲۸۰۰۰۰۰۰ ريال مي شود و تاريخ عالم نشان نمي دهد كه يكي از افراد مملكت به وطن خود در يك معامله، ۱۶۱۲۸۰۰۰۰۰۰ ريال ضرر زده باشد. و شايد مادر روزگار ديگر نزايد كسي را كه به بيگانه چنين خدمتي كند!»


در اين حال، آيت الله كاشاني كه در خردادماه سال ۱۳۲۳، به دليل سابقۀ فعاليت هاي سياسي و نظامي ضدانگليسي خود در عراق و ايران، به دست نيروهاي اشغالگر انگليسي دستگير و تبعيد گرديده بود، در ۳۱ شهريور ۱۳۲۴، در ميان استقبال باشكوه مردم، وارد تهران گرديد. با حضور اين شخصيت مهم مذهبي و سياسي در پايتخت و همكاري چشمگيري كه ميان ايشان و دكتر مصدق برقرار گرديد، نهضت استقلال طلبانۀ مردم ايران، قدرت و قوتي دوچندان يافت. مسئلۀ نفت و ضرورت استيفاي كامل حقوق ملت در اين زمينه، موضوع محوري بود كه رجال سياسي و مذهبي و مردم را در يك مسير واحد به پيش مي برد. به اين ترتيب هر روز بيش از پيش با صدور اعلاميه ها، سخنراني ها و درج مقاله هاي روشنگر در روزنامه ها، از خيانت بزرگي كه رژيم ديكتاتوري رضاشاه در حق ملت ايران روا داشته بود، پرده برداشته مي شد. 
 


وحدت و همدلي ميان رهبران و فعالان نهضت ملي شدن صنعت نفت، حاصل چنين شور و شعوري به شمار مي آيد و چنان فضايي را فراهم آورده بود كه هيچ يك از اقدامات و ترفندهاي انگليس و عوامل آن در مقابل اين حركت پرقدرت و شتابنده، كارآيي لازم را نداشت. مردمي كه اينك به عمق خيانت و خسارت وارد شده بر خود با امضاي امتيازنامۀ ۱۳۱۲ پي برده بودند، جز به الغاي كامل آن و ملي شدن صنعت نفت رضايت نمي دادند.


چندان طولي نكشيد كه انگليسي ها نيز به اين واقعيت پي بردند و به سرعت به كار طرح هاي جديد براي مقابله با وضعيت موجود دست زدند. از نظر آنها، ملي شدن صنعت نفت بدترين اتفاقي بود كه مي توانست بيفتد؛ زيرا آنان نيز به خوبي به اين واقعيت اذعان داشتند كه اين واقعه نه تنها مسئله اي اقتصادي بلكه بيش از آن حركتي براي بازيابي استقلال و ترميم روحيۀ آسيب خوردۀ ايراني و دميده شدن روح خودباوري و اعتماد به نفس به جامعه ايراني است. آنها ساليان بسيار به شيوه هاي متفاوت كوشيده بودند چنين روحيه اي را تخريب و نابود كنند.


 القاي اين تفكر كه ايرانيان ملت عقب افتاده اي هستند كه بايد در تمامي شئون زندگي خود، غرب و اروپا را الگو و سرمشق خود قرار دهند و به تعبيري «از فرق سر تا نوك پا فرنگي شوند» يكي از شيوه هاي خرد كردن روحيۀ خودباوري در مردم ايران بود. از سوي ديگر سياستمداران مزدبگير انگليس ابزار ديگري بودند كه در كنار روشنفكران غرب زده، جاده صاف كن استعمار در اين آب و خاك به شمار مي رفتند. صنعت و تكنولوژي وارادتي غربي نيز، كه فقط تحت نظر مهندسان و متخصصان غربي اداره مي شد و از نيروهاي ايراني جز در مشاغل پايين و پست بهره گرفته نمي شد، مانع ديگر رشد روحيۀ خودباوري در مردم ايران به شمار مي رفت.


بنابراين حركت به سوي «استيفاي حقوق ملت ايران از صنعت نفت جنوب»، اقدامي نبود كه پيامدهاي آن از نظر انگليس پوشيده و پنهان باشد و به همين دليل نيز بلافاصله پس از جدي تشخيص داده شدن خطر، طرح هاي پيشگيرانه به منظور جلوگيري از دستيابي ملت ايران به نقطۀ نهايي اين حركت فرخنده و مبارك، فراهم آمد و به صحنه آورده شد كه مهم ترين آنها، موافقتنامۀ «گس گلشائيان» بود. براساس اين موافقتنامه، كه سپس در قالب «لايحۀ الحاقي» به مجلس پانزدهم براي تصويب تقديم گرديد، انگليس موافقت خود را با اندكي افزايش مزاياي ايران در زمينۀ سهم الامتياز بيان كرده بود تا بلكه ايرانيان را از ادامۀ اين مسير بازدارد، اما اين ترفند نيز در آن وضعيت حساس، كه روح وحدت و همدلي بر تمامي شخصيت هاي استقلال طلب حاكم بود، راه به جايي نبرد.


با پايان يافتن عمر مجلس پانزدهم در ۶ مرداد ۱۳۲۸، نهضت ملي ايرانيان فصل جديدي از حركت خود را آغاز كرد كه ادامۀ آن به تشكيل مجلس شانزدهم و سرانجام به تصويب طرح ملي شدن صنعت نفت انجاميد. دركل در تحليل عوامل پيروزي اين نهضت، گذشته از ملت ايران، كه پشتوانه اي محكم و مصمم براي پيشبرد اين حركت ضدسلطه به شمار مي آمد، مي توان از سه ركن نام برد كه فقدان هريك از آنها موجب بي نتيجه ماندن فعاليت ها و كوشش هاي دو ركن ديگر مي گرديد.

اين سه ركن بدون قائل شدن به رتبه بندي در ميان آنها عبارت اند از: آيت الله كاشاني و نيروهاي مذهبي، دكتر مصدق و نيروهاي ملي، نواب صفوي و فدائيان اسلام. همان گونه كه حسين مكي خاطرنشان ساخته است، مصدق پس از ارسال نامه براي مجلس پانزدهم، دوباره وارد گود سياست شد و ازآنجاكه عمر اين مجلس پايان يافته و مبارزات انتخاباتي براي مجلس شانزدهم آغاز شده بود، وي در رأس نيروهاي ملي مخالف لايحۀ الحاقي قرار گرفت. اما در اين هنگام عبدالحسين هژير عامل سرشناس و قدرتمند انگليس كه در مقام وزارت دربار قرار داشت به گونه اي انتخابات را برنامه ريزي كرده بود كه حتي يك نفر از مخالفان لايحۀ الحاقي نيز وارد مجلس شانزدهم نشود و كار تصويب اين لايحه با سهولت انجام شود. اعتراض هاي دكتر مصدق و جمعي از نيروهاي ملي و تحصن آنها در دربار در تاريخ ۲۲ مهر ۱۳۲۸ نيز، اگرچه به تشكيل جبهه ملي انجاميد، هيچ دستاوردي را در اصلاح وضعيت نداشت و چنانچه فدائيان اسلام وارد عرصه نمي شدند و به اقدام اقلابي خود در برداشتن هژير از سر راه دست نمي زند، نهضت ملي توانست به مسير خود ادامه دهد.


در ادامۀ اين مسير نيز دوباره سد و مانع عظيم تر و سخت تري در مقابل نهضت ملي قرار گرفت و آن سپهبد رزم آرا بود. ترديدي در اين نيست كه اگر فدائيان اسلام، رزم آرا را از سر راه برنمي داشتند نه مصدق و نه كاشاني، هيچ يك قدرت به ثمر رساندن نهضت ملي شدن صنعت نفت را ندا شتند و بلكه با شدت تمام سركوب مي گرديدند. از طرفي، اين گونه اقدامات فدائيان اسلام فقط در صورت حضور كاشاني و مصدق در صحنه مي توانست به يك هدف مشخص برسد وگرنه صرفاً به يك سلسله ترورهاي كور تبديل مي گرديد. حضور شخصيتي همچون آيت الله كاشاني، كه علاوه بر برخورداري از دقت و درايت سياسي در دفاع از استقلال كشور، نفوذ معنوي بسيار و قدرت بسيج كنندگي بي مانندي در جامعه داشت، قطعاً پشتوانۀ بسيار محكم و اطمينان بخشي براي نيروهاي ملي به شمار مي آمد و راه ها را براي فعاليت هاي سياسي و پارلماني مصدق و اطرافيانش مي گشود و در همين حال نبايد فراموش كرد كه چنانچه مصدق، در مقام شخصيت سياسي و پارلماني بارز، محوريت حركت استقلال طلبانه را در مجلس برعهده نمي گرفت،

اين حركت نمي توانست از انسجام و قدرت لازم براي پيشبرد اهداف خود در آن وضعيت سخت و حساس برخوردار باشد و چه بسا تمامي شور و هيجان عمومي برخاسته در اين دوران، به دليل فقدان هستۀ مركزي اجرايي و عملياتي قوي، به تدريج فروكش مي كرد و حتي به يأس و سرخوردگي تبديل مي شد؛ بنابراين آنچه نهضت ملي را به ثمر رسانيد، تعامل و همكاري صميمانه و تنگاتنگ اين سه ركن بود.
بدين سان ايرانيان در آخرين روز از سال ۱۳۲۹ به اين آرزوي ديرينۀ خود رسيدند و مهم تر از مسئلۀ ملي شدن صنعت نفت، «جشن پيروزي بر استعمار انگليس» را همراه جشن هاي نوروزي سال ۱۳۳۰ برگزار كردند.

منبع: حوزه نت

قسمت اول را اينجا ببينيد

قسمت دوم را اينجا ببينيد

قسمت سوم را اينجا ببينيد

قسمت چهارم را اينجا ببينيد

قسمت پنجم را اينجا ببينيد


     5-فقدان سرمايه اجتماعي و انساني در ايران
     سرمايه اجتماعي مفهومي جديد در ادبيات علوم سياسي-اقتصادي و جامعه شناسي است كه در سال هاي اخير در محافل علمي كشور مطرح شده است. پژوهشگران معتقدند كه دليل اصلي تنزل سرمايه اجتماعي در كشور ناشي از ناكارآيي دولت و نهادهاي برآمده از آن است كه اين امر نيز ناشي از نبود يك سيستم اطلاعاتي كه منجر به ايجاد نظام اعتماد سازي شود و همچنين غفلت دولت از وظايف اصلي خويش و پرداختن به امور ديگر است. سرمايه اجتماعي در اقتصاد مثل سرمايه فيزيكي و سرمايه انساني است و تقريبا از دهه 80 ميلادي وارد متون توسعه اقتصادي شده است.

 نظريه‎پردازان برجسته اي چون جيمز كلمن، پيربورديو، رابرت پاتنام و فرانسيس فوكوياما در اين سال ها بر اين مفهوم متمركز شده اند. اين نوع سرمايه تفاوت اساسي با انواع ديگر سرمايه به ويژه سرمايه انساني دارد. سرمايه اجتماعي به طور خلاصه مجموعه اي از روابط، نگرش ها، ارزش ها، مشاركت، سطح اعتماد و... است در حالي كه سرمايه انساني به مجموعه اي از عواملي اطلاق مي شود كه به افزايش سطح مهارت، بهره وري و كيفيت كار نيروي انساني منتهي مي شود.

 اختلاف اساسي سرمايه اجتماعي، غيرملموس بودن آن است كه سبب شده اين سرمايه به صورت مستقيم قابل اندازه گيري نباشد. در عين حال اقتصاددانان با تاكيد اوليه بر اهميت سرمايه فيزيكي و منابع طبيعي كه بتوان روي آنها سرمايه‎گذاري كرد براي مدت هاي مديدي غافل از سرمايه انساني بودند اما بعد از مدتي كه شكاف بين كشورهاي توسعه يافته و توسعه نيافته – با وجود سرمايه‎گذاري‎هاي فيزيكي گسترده- عميق‎تر شد اقتصاددانان با تامل بسيار زياد، سرمايه انساني را مطرح كردند و اين نظر مطرح شد كه سرمايه انساني قادر است ارزش افزوده زيادي ايجاد كند و سرمايه طبيعي را به كالايي ارزشمند تبديل كند.

بنابراين منابع طبيعي و سرمايه فيزيكي هر چند مهم اند ولي وقتي سرمايه انساني ضعيف باشد، نمي‎توان به طور صحيح از سرمايه فيزيكي استفاده كرد. از سوي ديگر سرمايه انساني در يك محيط اجتماعي كه اصطلاحا سرمايه اجتماعي نام گرفته است و در حقيقت عبارت از روابط و سطح اعتماد بين افراد يا توانايي كار كردن افراد با يكديگر در جهت اهداف عمومي مي باشد. 
    سرمايه اجتماعي مجموعه نهادها، قوانين، روش ها، عادات اجتماعي، سنت ها و قواعد رفتاري يك جامعه است كه مناسبات اجتماعي بين مردم يك جامعه را شكل مي دهد. وجود سرمايه اجتماعي در مباحث مربوط به اندازه گيري رشد و تاثير عوامل توليد-كار يك پيش فرض اساسي است. زيرا سرمايه اجتماعي فضايي را فراهم مي سازد كه در آن نيروي كار همراه با مهارت و تخصص هايش با كارفرما به توافق صريح و ضمني مي رسند.

 به اين معنا كه تركيب عوامل توليد در فضايي صورت مي گيرد كه مجموعه زيادي از قراردادهاي صريح و ضمني وجود داشته باشد. در ايران عوامل بسياري در عدم شكل گيري سرمايه انساني و اجتماعي دخيل هستند كه مهم ترين آنها بزرگ بودن حجم دولت و توانمندي آن در سيطره بر اقتصاد كشور است. حكمروايي دولت و فعال مايشاء بودن آن در اقتصاد موجب شده تا از حيث گفتماني هم تسلط تاثير گذاري روي ساخت اجتماعي داشته باشد. از اين رو مسلما ناكارآمدي دولت تاثير مستقيم بر ناكارآيي عرصه اجتماعي دارد. گفته مي شود ژاپني ها در گذر از مرحله عقب ماندگي و ورود به مرحله توسعه يافتگي، در يك اقدام فراگير و ملي و با عزم و اراده اي جدي، به عنوان يك شعار راهبردي اعلام كردند كه ديگر هيچ كالاي غيرضروري را وارد نخواهند كرد، مگر اينكه خود آن را توليد كنند.

اين در شرايطي است كه در اين كشور، منابع طبيعي به عنوان يكي از سه عامل اصلي توليد ثروت، فقط دودرصد از منابع را به خود اختصاص داده است، اما اين مشكل مانع كار نشد و آنها توانستند با تقويت دوعامل ديگر يعني امكانات فيزيكي با ۱۸درصد سهم و به ويژه منابع انساني (نيروهاي متخصص و ماهر) با ۸۰درصد سهم، نه تنها شكاف موجود را برطرف كنند بلكه با اتكا به توليد علم و فناوري عمدتا بومي، ژاپن را به يكي از بزرگ ترين صادركنندگان و صاحبان سرمايه در دنيا تبديل كنند. چيني ها نيز با داشتن كمترين منابع طبيعي در اقدامي مشابه اعلام كردند هر كالايي را فقط يك بار وارد مي كنند و در مراحل بعد، خود آن كالارا توليد مي كنند. در حال حاضر نيز با وارد كردن مواد اوليه ارزان قيمت و تبديل آن به محصولات جديد و صدور آن به اقصا نقاط دنيا، بيشترين ارزش افزوده را عايد خود مي كنند.

 به اين مقدار هم بسنده نكرده و با سرمايه گذاري در ديگر كشورها، به آن سطح از رشد دست يافته اند كه هم اكنون تنها در كشورهاي آفريقايي بالغ بر ۷۰۰ پروژه عمراني و صنعتي در بخش ها و موضوعات مختلف را در دست اجرا دارند. اين موضوعي است كه در مورد ساير كشورهاي پيشرفته مانند: آلمان با سهم چهار درصدي و اسپانيا با سهم ۱۰درصدي از منابع طبيعي (نسبت به ساير عوامل توليد ثروت در يك كشور) مصداق دارد.

اگرچه شرايط كسب و كار و ارزش هاي اجتماعي در كشور ما تابع شرايط خاص خود بوده و با ساير كشورها تفاوت دارد، اما نبايد فراموش كنيم كه از ديرباز در سايه برخي سياست گذاري ها و اقدامات غيراصولي دستگاه هاي ذي ربط، به جاي آنكه موانع موجود را شناسايي و مرتفع كنيم و براي كاهش نرخ رشد بيكاري، هزينه هاي سرمايه گذاري در توليد و حتي پرداخت يارانه را پذيرا باشيم، نه تنها كالاهاي غيرتوليدي را وارد مي كنيم، بلكه بدون ايجاد محدوديت هاي منطقي و متعادل، به قدري سازوكار ورود محصولات خارجي را تسهيل مي كنيم كه بخش قابل توجهي از داشته هاي خود در بخش صنعت را نيز به طور كامل از دست داده و متاسفانه اين روند به گونه اي در حال گذر است كه از دست دادن بخش هاي ديگر نيز دور از انتظار نيست. 


  • ادامه مطلب

 


قسمت اول را اينجا ببينيد

قسمت دوم را اينجا ببينيد

قسمت سوم را اينجا ببينيد

قسمت چهارم را اينجا ببينيد

 



در كشورهايي مانند ايران كه به اصطلاح «دولت هاي رانتي» حاكميت مطلق بر سازوكار اقتصادي دارند و حتي به دليل حجيم بودن و پوشش سطح عمده اي از جامعه سياسي، سياست هاي فرهنگي و سياسي را نيز تحت تاثير اميال خود دارند، مقوله نگاه نخبگان به توليد و سرمايه انساني ارزشي دوچندان مي يابد. برنامه هاي توسعه در ايران قدمتي به درازاي پنج دهه دارد؛ اوايل دهه ۴۰ خورشيدي «سياست صنعتي شدن» ايران تقريبا همزمان با بسياري از كشورهاي جهان سوم به ويژه كره جنوبي، تركيه و برزيل به اجرا گذاشته شد،

 

اما ويژگي اين دوره از برنامه توسعه وابستگي شديد رژيم شاه به خارج از كشور و از اين رو تجويز نسخه هاي غيربومي براي اقتصاد و اجتماع ايران با هدف رشد سريع و منكوب كردن فضاي سياسي جامعه بود. اين روند بدون ترديد ناشي از نگاه «بيش انگارانه» و كاملا«سياسي» رژيم شاه به ساختار اقتصاد و اجتماع ايران بود. نخبگان سياسي آن زمان با هدف منجي گري و ساختن جزيره ثبات در خاورميانه طراحي توسعه اقتصادي را البته با كمك دلارهاي نفتي و در سايه استبداد سياسي حاكم به اجرا درآوردند و در اين فرآيند اگرچه رشد شاخص هاي اقتصادي هدف بود ولي مقصود اصلي بالابردن سطح رفاه براي جلوگيري از نفوذ كمونيسم و رشد آموزه هاي ليبراليسم در ايران بود كه خود از موجبات فروپاشي رژيم شاه شد. پس از انقلاب اسلامي و بعد از دوران جنگ يك بار ديگر «توسعه با برنامه» در دستور كار قرار گرفت.

 

«سازندگي» در حقيقت نسخه سياسي توسعه اقتصادي بود كه هدف آن گريز از تضييقات ناشي از جنگ و پاسخ به مطالبات انباشته شده زمان جنگ بود و نه ارايه يك برنامه منسجم جهت توسعه پايدار. به عبارتي يك بار ديگر هدف توسعه نويسان «سياسي» شد و نخبگان سياسي در واكنش به مطالبات افزون مردم، برخي سياست هاي اقتصادي را براي چند صباحي طراحي كرده و بدون نگاه به آينده اي مطمئن آغازگر راهي شدند كه بعدها همگان در اواسط دهه ۷۰ خورشيدي نتايج زيانبار آن را ديدند.

 

 

طي اين سال ها رشد سرمايه داري دولتي و گرايش هاي سرمايه دارانه و افزايش وابستگي به نفت موجب تشديد سيطره دولت بر اقتصاد و رانتي شدن بيشتر فضاي اقتصاد شد. طي سال هاي بعد افزايش مطالبات سياسي باعث رويش دولتي شد كه عمده ترين وظيفه خود را توسعه جامعه مدني و بازسازي فضاي سياسي جامعه مي دانست و از اين رو دولتيان و برنامه نويسان در مواجهه با فشار مطالبات سياسي و واقعيات موجود، استراتژي توسعه اقتصادي را تحت تاثير فضاي سياسي حاكم و به عبارتي گفتمان سياسي حاكم تدوين كردند. 


    اما ظهور دولت نهم در شرايطي صورت گرفت كه پيروز انتخابات در شعارهاي انتخاباتي ضمن نفي كامل گذشته بر پيدايي انقلابي ديگر بر پايه «عدالت، توزيع عادلانه ثروت و آوردن پول نفت بر سر سفره مردم» نه تنها دولت هاي سلف خود را به طور كامل نفي كرد، بلكه سياست هاي اقتصادي را نيز باعث نابساماني معيشت توده هاي مردم و به خصوص طبقات فرودست دانست. 


    دولت جديد در شعارهاي انتخاباتي خود مشكلات اقتصادي را عموما «سياسي» معني كرد و از اين رو با ابزارها و شعارهاي سياسي به ارايه راه حل هاي اقتصادي پرداخت. البته بسياري از كارشناسان در همان زمان توده گرايي نزد جريان پيروز انتخابات را يك خطر تلقي كرده و نسبت به گسترش دامنه آن به حوزه اقتصاد و تصميمات كلان اقتصادي هشدار مي دادند ولي موضوع نه به صراحت مورد توجه قرار گرفت و نه تلاش شد تا طريق مطلوب حاصل آيد. اين نگاه يعني سياسي ديدن مشكلات اقتصادي در سال هاي اخير موجب شده تا دولت به عنوان عامل اصلي توسعه، در برنامه هاي اقتصادي خود بيش از آنكه نگاه بنيادين به توسعه و توليد داشته باشد با هدف راضي كردن توده ها، حل كوتاه مدت مسايل اقتصادي را در دستور كار قرار دهد و از اين رهگذر مسلما توليدگرايي به فراموشي سپرده مي شود.

البته در دولت نهم و دهم به واسطه ظهور گفتمان «عدالت طلبي»، ادبيات سياسي جديدي شكل گرفته كه عمدتا واژگاني چون رانت، مافيا، دانه درشت، سوءاستفاده، كمك به طبقات محروم، اشتغال براي مستضعفان و... را با خود حمل مي كند، اين تركيبات هيچ كدام اقتصادي نيست و عجيب اينكه همه و همه براي راه حل مشكلات اقتصادي به كار مي رود. 


    اين برخورد شگفت انگيز و سياسي با مقولات اقتصادي همچنان كه گفته شد ريشه تاريخي دارد ولي در اين دوره به اوج خود رسيده است. متاسفانه مطالبات افزون شده مردم به خصوص طبقات فرودست، ناپختگي در بالابردن سقف مطالبات (كه از حيث جامعه شناختي آثار زيانباري بر جامعه و نظام سياسي خواهد داشت)، عدم وجود يك استراتژي مدون در ترسيم چارچوب توسعه پايدار، ناكارآمدي نيروهاي انساني تصميم ساز، نفي و رد برنامه توسعه و عدم اجراي سند چشم انداز، ناهمخواني گزاره هاي اقتصادي يا مكاتب رايج و تجربه شده اقتصادي، استفاده از رانت نفت (كه در تاريخ ايران اين نوع و اين حجم استفاده بي بديل است)، ايدئولوژي زدگي اقتصاد (به نوعي كه نحوه اتخاذ و بيان تصميمات اقتصادي يك چارچوب توده گرايانه گرفته است) و روزمرگي اقتصادي باعث شده تا امروز به شدت پيكره نحيف اقتصاد ايران را اغراض، اميال و نگرش هاي سياسي آلوده سازد، اين روند متاسفانه توليد ستيزي را به همراه خواهد داشت.

منبع: روزنامه شرق

 

X