منوی اصلی
صفحه نخست alh luvtd ;kdn تبیان
درباره وبلاگ
با سلام خدمت شما فقط مطالبی که در قسمت 1- "مطالب،نواها ونماهای تولیدی وبلاگ" 2- :"مطالب و مقالات تولیدی نویسنده" 3- و قسمت : " نرم افزارهای تولیدی نویسنده وبلاگ" میباشد مربوط به نویسنده(بنده) وبلاگ است تمام این مطالب به تلاش خود نویسنده به دست آمده و از هیچ وبلاگی کپی گرفته نشده حتی سعی کرده ام که کالاهایی که دوستان دیگر معرفی کرده اند،معرفی نکنم تا کالاهای جدید را معرفی کنم اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم تشکر
صفحه ها
دسته
لينك دوستان
1- توليد ملي ، سرمايه ايراني
2- سازمان زنان انقلاب(منطقه 6)
3- حمايت ازتوليدملي
4- حمايت از توليد ملي(فرمان رهبرم)
5- ذائقه ايراني ، كالاي ايراني
6- توليد ملي
7- ما ميتوانيم
8- ما ميتوانيم (made in iran)
9- حمايت از توليد ملي
10- ساخت ايران
11- توليدات با كيفيت
10- ايران وطن من
11- توليد ملي حمايت از كار وسرمايه ايراني
12- توليد ايراني افتخار جهاني
13- تك راه(بانك محصولات ايراني)
14-ساخت ايران
15-توريسم ايران
16-ايراني باكيفيت
17-توليد ملت
18-توليد ملي ايران
20-حمايت از توليدات با كيفيت
21-حمايت اقتصادي+توليد ملي
22-حمايت از توليد ملي،كار و سرمايه ايراني
23-توليد ايراني بخريم
24-توليد ملي
25-ايران وطن من
26-ايران سازان
27-راههاي حمايت از توليد ملي
28-توليدات ملي
29-به رنگ ملي
30-ساخت ايران
31-حمايت از اقتصاد ،كار وتوليد ملي
32-كالاي ايراني بخريم
33-توليد با كيفيت ملي
34-روايت 91
35-آسيب شناسي توليدات ملي
36-توليد ملي اقتدار ملي
37-توليد ملي حمايت از كار و سرمايه ايراني
38-توليد ايراني-افتخار جهاني
39-سرآمد
40-باور ملي،حمايت از كار و سرمايه ايراني
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 378505
تعداد نوشته ها : 604
تعداد نظرات : 58
این سایت را حمایت می کنم
Online User
Rss
لوگوی ما



لوگو دوستان

سال هاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، دوره اي پرماجرا از تاريخ كشورمان است كه نهضت ملي شدن صنعت نفت را بايد قلۀ پرافتخار آن به شمار آورد. آنچه باعث مي شود اين رويداد را يكي از افتخارات ملت ايران بدانيم، فقط ملي شدن صنعت نفت از نظر اقتصادي نيست، كه ظاهر مسئله تلقي مي شود، بلكه واقعيت بس بزرگ تر و خطيرتر نهفته در پس آن است كه همانا دستيابي ايرانيان به پيروزي ارزشمندي در مسير استعمارستيزي و نفي سلطۀ بيگانگان است.
نهضت ملي شدن صنعت نفت دو بخش داشت كه يك بخش آن شيرين بود، اما بخش ديگرش تلخ و ناگوار. در اين نهضت يك قوس صعودي و يك قوس نزولي مشاهده مي شود كه هريك عوامل و دلايل خاص خود را دارند. در اين نوشتار، بررسي قوس صعودي اين نهضت پر افتخار مدنظر است كه سرانجام در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به بالاترين حد خود رسيد.


صنعت نفت ايران پيش از ملي شدن


براي داشتن درك درست از نهضت ملي شدن صنعت نفت - كه بهتر است از آن با عنوان «نهضت مبارزه با  سلطۀ بيگانگان» به معناي گردن فرازي ايرانيان در مقابل استعمار انگليس به منظور دفاع از منافع ملي خويش ياد كرد - جا دارد ريشه ها و سوابق تاريخي اين نهضت بررسي شود.


در كل پس از انعقاد قرارداد دارسي در سال ۱۲۸۰/۱۹۰۱م، انگليسي ها به منبعي عظيم از ثروت ايرانيان دست يافتند. به دليل قدر و قيمت بي پايان اين گنج، به فاصلۀ كمي پس از يافتن آن، به منظور تضمين ثبات قرارداد، دولت انگليس با خريداري ۵۱ درصد از سهام «شركت بهره برداري اوليه»، كه دارسي آن را به منظور انجام دادن مطالعات و حفاري هاي اكتشافي تأسيس كرده بود، «شركت نفت انگليس و ايران» را ايجاد كرد و به اين ترتيب ايران، كه نخست قرارداد يادشده را با شخصي حقيقي منعقد كرده بود، ناگهان با دولت بريتانيا روبه رو شد، كه بزرگ ترين قدرت استعماري و نظامي آن زمان به شمار مي آمد.


با آغاز جنگ جهاني اول پالايشگاه آبادان به بزرگ ترين پايانۀ سوخت گيري كشتي هاي جنگي و باري انگليسي تبديل شد و ثروت و سرمايه ايرانيان با سرعتي بيشتر و در ابعادي گسترده تر به يغما رفت.
با اين حال پيامدهاي منفي اين چپاولگري انگليسي براي ايرانيان سبب شد، مسئلۀ نفت و اقدام دولت استعمارگر بريتانيا توجه مردم ايران را به خود جلب كند و آنها به فكر احقاق حقوق خود در اين زمينه بيفتند؛ ازهمين رو مذاكرات ميان هيئت مديرۀ شركت نفت انگلسي و ايران، و عبدالحسين تيمورتاش، وزير دربار وقت ايران، براي اصلاح قرارداد دارسي ۱۳۰۸ آغاز شد. اين مذاكرات تا سال ۱۳۱۱ ادامه يافت. در اين سال ناگهان اتفاق مهمي روي داد كه علاوه بر نفت، بر سرنوشت سياسي ايران نيز تأثير بسزايي گذاشت؛ زيرا شركت نفت انگليس و ايران به وزارت دربار و وزارت دارايي ايران اطلاع داد كه عايدي كشور ما از حق الامتياز نفت براي سال ۱۳۱۰، مبلغ ۳۰۶۸۱۲ ليره است. اين در حالي است مبلغ ياد شده حدود يك چهارم مبلغ سال گذشته بود.


با كاهش شديد ميزان حق امتياز پرداختي به ايران، مخالفت ها عليه شركت نفت و قرارداد دارسي بالا گرفت و فضا براي لغو قرارداد دارسي آماده بود. رضاشاه در شب ۶ آذرماه ۱۳۱۱ در جلسۀ هيئت دولت لغو اين قرارداد را با اقدامي عجيب و به شدت سؤال برانگيز رقم زد. او پروندۀ قرارداد دارسي را، كه اصل قرارداد و صورت جلسات مذاكره ها با طرف هاي مقابل و اسناد و نامه نگاري هاي انجام شده در اين زمينه را دربرمي گرفت، به درون بخاري انداخت و سوزاند.
در پي ملغي اعلام شدن امتياز دارسي، نامه نگاري ها ميان دولت ايران و شركت نفت ادامه يافت و نامه هاي متعددي رد و بدل گرديد. در همين حال، مردم ايران از الغاي امتياز دارسي به دست رضاشاه شادماني مي كردند و در انتظار بودند تا حقوق به حق آنها از نفت طي قرارداد بعدي تأمين گردد. از طرفي ديگر، دولت انگليس شكايتي عليه ايران در جامعۀ ملل مطرح كرد، اما سرانجام با توجه به اعلام آمادگي ايران براي عقد قرارداد جديد، قرار شد هيئت هاي ايراني و انگليسي بدين منظور با هم مذاكره كنند.


در مذاكره هاي دو هيئت، نمايندگان ايران بر پرداخت شش شيلينگ براي هر تن و نمايندگان انگليس بر پرداخت دو شيلينگ براي هر تن بابت حق الامتياز ايران اصرار مي كردند و اين مهم ترين موضوع مورد اختلاف آنها بود تا جايي كه مذاكرات به ظاهر به بن بست رسيد. در اين زمان رضاشاه خود وارد ميدان گرديد و دستور داد حد وسط را براي انعقاد قرداد در نظر بگيرند. اين گونه بود كه حق الامتياز ايران به چهار شيلينگ در هر تن تعيين شد و افزون براين، مدت قرارداد نيز تمديد گرديد.
به اين ترتيب انگليس پس از انعقاد قرارداد دارسي، به دومين موفقيت بزرگ خود در تضمين استمرار چپاول منابع ملي ايرانيان دست يافت. براساس قراردادي كه امضا شد، امتياز نفت تا سال ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳م، يعني به مدت شصت سال از زمان انعقاد در اختيار انگليس قرار گرفت؛ حال آنكه قرارداد دارسي در سال ۱۳۴۰ به پايان مي رسيد.


چگونگي ملي شدن صنعت نفت ايران


رضاشاه پس از انعقاد اين قرارداد تا هشت سال ديگر، يعني سال ۱۳۲۰، به حكومت استبدادي خود در ايران ادامه داد و در اين مدت، هيچ كس نتوانست عليه اين قرارداد موضع گيري كند، اما پس از سقوط وي فضاي سياسي كشور دستخوش تغيير و تحولاتي گرديد كه امكان بحث و گفت وگو دربارۀ اين قرارداد فراهم شد. در چنين وضعي بود كه دوران ديكتاتوري رضاشاه را سياستمداران و مذهبي هاي استقلال طلب و آزادي خواه بازبيني و نقد كردند و در اين چهارچوب، اظهار نفرت از سياست هاي استعماري انگليس، كه به استقرار ديكتاتوري بيست ساله بر ايران و چپاول سرمايه هاي ملي ايرانيان انجاميده بود، رو به فزوني گذاشت.


در روز ۷ آبان ماه ۱۳۲۳ دكتر محمد مصدق، نمايندۀ مردم تهران در مجلس چهاردهم، با ايراد نطقي، آشكارا انعقاد قرارداد ۱۳۱۲ در دوران رضاشاه را خيانتي بزرگ به ايران و ايرانيان دانست. در اين نطق، كه خود سندي مهم در تاريخ سياسي كشورمان به شمار مي آيد، گفته شد: «اگر امتياز دارسي تمديد نشده بود، از سال ۱۹۶۱ به بعد دولت نه تنها به صدي ۱۶ عايدي حق داشت، بلكه صدي صد عايدات حق دولت بود … بنابراين صدي ۸۴ از عايدات كه در ۱۹۶۱ حق دولت مي شود، برطبق قرارداد جديد، كمپاني آن را تا ۳۲ سال ديگر مي برد. ۱۲۶ ميليون ليره انگليسي از قرار ۱۲۸ ريال؛ ۱۶۱۲۸۰۰۰۰۰۰ ريال مي شود و تاريخ عالم نشان نمي دهد كه يكي از افراد مملكت به وطن خود در يك معامله، ۱۶۱۲۸۰۰۰۰۰۰ ريال ضرر زده باشد. و شايد مادر روزگار ديگر نزايد كسي را كه به بيگانه چنين خدمتي كند!»


در اين حال، آيت الله كاشاني كه در خردادماه سال ۱۳۲۳، به دليل سابقۀ فعاليت هاي سياسي و نظامي ضدانگليسي خود در عراق و ايران، به دست نيروهاي اشغالگر انگليسي دستگير و تبعيد گرديده بود، در ۳۱ شهريور ۱۳۲۴، در ميان استقبال باشكوه مردم، وارد تهران گرديد. با حضور اين شخصيت مهم مذهبي و سياسي در پايتخت و همكاري چشمگيري كه ميان ايشان و دكتر مصدق برقرار گرديد، نهضت استقلال طلبانۀ مردم ايران، قدرت و قوتي دوچندان يافت. مسئلۀ نفت و ضرورت استيفاي كامل حقوق ملت در اين زمينه، موضوع محوري بود كه رجال سياسي و مذهبي و مردم را در يك مسير واحد به پيش مي برد. به اين ترتيب هر روز بيش از پيش با صدور اعلاميه ها، سخنراني ها و درج مقاله هاي روشنگر در روزنامه ها، از خيانت بزرگي كه رژيم ديكتاتوري رضاشاه در حق ملت ايران روا داشته بود، پرده برداشته مي شد. 
 


وحدت و همدلي ميان رهبران و فعالان نهضت ملي شدن صنعت نفت، حاصل چنين شور و شعوري به شمار مي آيد و چنان فضايي را فراهم آورده بود كه هيچ يك از اقدامات و ترفندهاي انگليس و عوامل آن در مقابل اين حركت پرقدرت و شتابنده، كارآيي لازم را نداشت. مردمي كه اينك به عمق خيانت و خسارت وارد شده بر خود با امضاي امتيازنامۀ ۱۳۱۲ پي برده بودند، جز به الغاي كامل آن و ملي شدن صنعت نفت رضايت نمي دادند.


چندان طولي نكشيد كه انگليسي ها نيز به اين واقعيت پي بردند و به سرعت به كار طرح هاي جديد براي مقابله با وضعيت موجود دست زدند. از نظر آنها، ملي شدن صنعت نفت بدترين اتفاقي بود كه مي توانست بيفتد؛ زيرا آنان نيز به خوبي به اين واقعيت اذعان داشتند كه اين واقعه نه تنها مسئله اي اقتصادي بلكه بيش از آن حركتي براي بازيابي استقلال و ترميم روحيۀ آسيب خوردۀ ايراني و دميده شدن روح خودباوري و اعتماد به نفس به جامعه ايراني است. آنها ساليان بسيار به شيوه هاي متفاوت كوشيده بودند چنين روحيه اي را تخريب و نابود كنند.


 القاي اين تفكر كه ايرانيان ملت عقب افتاده اي هستند كه بايد در تمامي شئون زندگي خود، غرب و اروپا را الگو و سرمشق خود قرار دهند و به تعبيري «از فرق سر تا نوك پا فرنگي شوند» يكي از شيوه هاي خرد كردن روحيۀ خودباوري در مردم ايران بود. از سوي ديگر سياستمداران مزدبگير انگليس ابزار ديگري بودند كه در كنار روشنفكران غرب زده، جاده صاف كن استعمار در اين آب و خاك به شمار مي رفتند. صنعت و تكنولوژي وارادتي غربي نيز، كه فقط تحت نظر مهندسان و متخصصان غربي اداره مي شد و از نيروهاي ايراني جز در مشاغل پايين و پست بهره گرفته نمي شد، مانع ديگر رشد روحيۀ خودباوري در مردم ايران به شمار مي رفت.


بنابراين حركت به سوي «استيفاي حقوق ملت ايران از صنعت نفت جنوب»، اقدامي نبود كه پيامدهاي آن از نظر انگليس پوشيده و پنهان باشد و به همين دليل نيز بلافاصله پس از جدي تشخيص داده شدن خطر، طرح هاي پيشگيرانه به منظور جلوگيري از دستيابي ملت ايران به نقطۀ نهايي اين حركت فرخنده و مبارك، فراهم آمد و به صحنه آورده شد كه مهم ترين آنها، موافقتنامۀ «گس گلشائيان» بود. براساس اين موافقتنامه، كه سپس در قالب «لايحۀ الحاقي» به مجلس پانزدهم براي تصويب تقديم گرديد، انگليس موافقت خود را با اندكي افزايش مزاياي ايران در زمينۀ سهم الامتياز بيان كرده بود تا بلكه ايرانيان را از ادامۀ اين مسير بازدارد، اما اين ترفند نيز در آن وضعيت حساس، كه روح وحدت و همدلي بر تمامي شخصيت هاي استقلال طلب حاكم بود، راه به جايي نبرد.


با پايان يافتن عمر مجلس پانزدهم در ۶ مرداد ۱۳۲۸، نهضت ملي ايرانيان فصل جديدي از حركت خود را آغاز كرد كه ادامۀ آن به تشكيل مجلس شانزدهم و سرانجام به تصويب طرح ملي شدن صنعت نفت انجاميد. دركل در تحليل عوامل پيروزي اين نهضت، گذشته از ملت ايران، كه پشتوانه اي محكم و مصمم براي پيشبرد اين حركت ضدسلطه به شمار مي آمد، مي توان از سه ركن نام برد كه فقدان هريك از آنها موجب بي نتيجه ماندن فعاليت ها و كوشش هاي دو ركن ديگر مي گرديد.

اين سه ركن بدون قائل شدن به رتبه بندي در ميان آنها عبارت اند از: آيت الله كاشاني و نيروهاي مذهبي، دكتر مصدق و نيروهاي ملي، نواب صفوي و فدائيان اسلام. همان گونه كه حسين مكي خاطرنشان ساخته است، مصدق پس از ارسال نامه براي مجلس پانزدهم، دوباره وارد گود سياست شد و ازآنجاكه عمر اين مجلس پايان يافته و مبارزات انتخاباتي براي مجلس شانزدهم آغاز شده بود، وي در رأس نيروهاي ملي مخالف لايحۀ الحاقي قرار گرفت. اما در اين هنگام عبدالحسين هژير عامل سرشناس و قدرتمند انگليس كه در مقام وزارت دربار قرار داشت به گونه اي انتخابات را برنامه ريزي كرده بود كه حتي يك نفر از مخالفان لايحۀ الحاقي نيز وارد مجلس شانزدهم نشود و كار تصويب اين لايحه با سهولت انجام شود. اعتراض هاي دكتر مصدق و جمعي از نيروهاي ملي و تحصن آنها در دربار در تاريخ ۲۲ مهر ۱۳۲۸ نيز، اگرچه به تشكيل جبهه ملي انجاميد، هيچ دستاوردي را در اصلاح وضعيت نداشت و چنانچه فدائيان اسلام وارد عرصه نمي شدند و به اقدام اقلابي خود در برداشتن هژير از سر راه دست نمي زند، نهضت ملي توانست به مسير خود ادامه دهد.


در ادامۀ اين مسير نيز دوباره سد و مانع عظيم تر و سخت تري در مقابل نهضت ملي قرار گرفت و آن سپهبد رزم آرا بود. ترديدي در اين نيست كه اگر فدائيان اسلام، رزم آرا را از سر راه برنمي داشتند نه مصدق و نه كاشاني، هيچ يك قدرت به ثمر رساندن نهضت ملي شدن صنعت نفت را ندا شتند و بلكه با شدت تمام سركوب مي گرديدند. از طرفي، اين گونه اقدامات فدائيان اسلام فقط در صورت حضور كاشاني و مصدق در صحنه مي توانست به يك هدف مشخص برسد وگرنه صرفاً به يك سلسله ترورهاي كور تبديل مي گرديد. حضور شخصيتي همچون آيت الله كاشاني، كه علاوه بر برخورداري از دقت و درايت سياسي در دفاع از استقلال كشور، نفوذ معنوي بسيار و قدرت بسيج كنندگي بي مانندي در جامعه داشت، قطعاً پشتوانۀ بسيار محكم و اطمينان بخشي براي نيروهاي ملي به شمار مي آمد و راه ها را براي فعاليت هاي سياسي و پارلماني مصدق و اطرافيانش مي گشود و در همين حال نبايد فراموش كرد كه چنانچه مصدق، در مقام شخصيت سياسي و پارلماني بارز، محوريت حركت استقلال طلبانه را در مجلس برعهده نمي گرفت،

اين حركت نمي توانست از انسجام و قدرت لازم براي پيشبرد اهداف خود در آن وضعيت سخت و حساس برخوردار باشد و چه بسا تمامي شور و هيجان عمومي برخاسته در اين دوران، به دليل فقدان هستۀ مركزي اجرايي و عملياتي قوي، به تدريج فروكش مي كرد و حتي به يأس و سرخوردگي تبديل مي شد؛ بنابراين آنچه نهضت ملي را به ثمر رسانيد، تعامل و همكاري صميمانه و تنگاتنگ اين سه ركن بود.
بدين سان ايرانيان در آخرين روز از سال ۱۳۲۹ به اين آرزوي ديرينۀ خود رسيدند و مهم تر از مسئلۀ ملي شدن صنعت نفت، «جشن پيروزي بر استعمار انگليس» را همراه جشن هاي نوروزي سال ۱۳۳۰ برگزار كردند.

منبع: حوزه نت


X